صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
مهر و محبت در پیامبر :
محبت اكسيري است كه در پناهش جان رونق حيات مي يابد . و خار ارزش گل پيدا مي كند . كيميايي است كه خاك را به طلا بدل مي كند . د و زيستن را معناي بودن مي بخشد. زمستان جان به اميدش جامه بهار به تن مي كند و تن پوش پائيز زندگي با ياد حضورش رنگ و جلايي ديگر مي گيرد. راستي كداممان قادريم بي بودنش ، بودنمان را تحمل كنيم ؟ و در نبودنش زندگي كنيم ؟ كه هر جا كه نفسي بر آيد به همت وجود اوست و چون فرو رود به اميد حضورش. خداوندي را سپاس كه رحمان است و رحيم و راستي چه زيباست كه در رحمت بي منتهايش رحمان را بر رحيم سبقت مي دهد و اينگونه درد اميد را روانه جام دلها مي نمايد. رحماني كه چتر رحمت بي منتهايش سايباني است بر سر تمام كائنات و چراغي است فرا راه آنانكه دنبال طريق مي گردند .خداي مهرباني كه مهر در پناهش معنا مي شود و محبت با تفسير او معنايي ديگر مي يابد.دامنه لطفش آنقدر وسعت مي يابد كه در تمام هستي ذره اي را نمي يابي كه بر آن سايه نداشته و لحظه را نمي بيني كه در آن جاري نباشد و راستي چگونه مي توان تصور كرد كه بود و در پناهش نبود ، ماند و از او مدد و مهر نديد كه آمدنمان با مهر است و رفتنمان با اميد حضور در امانگاه پر مهرش. خشمش از سر مهر است و بي مهر ، خشمي ندارد و ثابت مي كند كه بدون مهر نمي توان غضب داشت و خشم نمود. ما بندگان اوئيم در مهر و خشم از او الگو گرفته ايم و او را تصوير مجسم مهر مي دانيم و در اين صورت خشمش را نمودي از مهر مي خوانيم . اگر خشمي و غضبي مي بينيم ، گاه گاه است و محدود و آنهم مقدمه حضور مهري نامحدود است و اگر خشونتي يافته ايم ابراز تداوم يك مهر پايدار. به او اقتدا كرده ايم و از او خواسته ايم كه جز مهر نخواهيم و در پناه مهرش ، خشم را معنايي ديگر بخشيم. دولتى كه مردم سر كار مى آورند، نمى تواند با مردم بيگانه باشد، بدرفتارى كند و از مردم فاصله بگيرد. دولت بايد غمخوار مردم باشد، نه فقط به عنوان يك ناصح مشفق، بلكه كسى كه آستين بالا مى زند و در رفع مشكلات مردم گام برمى دارد، مردم از گردش پيچيده كارها ناراضى اند. بايد گردش كارها روان شود و اين مستلزم بازنگرى در نظامهاى حاكم ادارى است. تكثّر قوانين مصوب در موضوعات متماثل يا متشابه نوعى امكان تفرق در اقدام يا فرار از مصلحتى را كه قانونگذار بر مبناى آن قانونگذارى كرده است، فراهم آورده است. مجلس محترم با تنقيح قوانين مى تواند گامى مؤثر در تسهيل امور و جلوگيرى از نارضايتيها بردارد. همچنين ما به عنوان دولت اسلامى بايد در ترويج فرهنگ مهرورزى تلاش و جديت نماييم. دولت نبايد رقيب مردم در سرمايه گذارى، توليد، جلب خدمات و تسهيلات و بهره گيرى از امكانات باشد. بسيارى از نابسامانيها نارضايتيها به همين دليل است. بايد فرهنگ رقابت با مردم كنار رود و سطح مشاركت مردم حتى المقدور بالا رود. كشور ما از اقوام گوناگون تشكيل شده است. خوشبختانه، اكثر قريب به اتفاق مردم ما حول ايمان به اسلام و خداپرستى با يكديگر مودت و برادرى دارند. گسترش فرهنگ مودت و محبت بين اقوام مختلف ايرانى به انسجام ملى كمك مى كند و اقتدار ملى را بالا مى برد. توسعه مهرورزى يك اصل پايه در حفظ وحدت و برادرى است كه رمز همه موفقيتهاست. كلام آسمانى امام را فراموش نكنيم كه فرمودند: «رمز پيروزى شما وحدت كلمه است.» بايد سازوكارهاى تقويت وحدت را پيدا كنيم، اصلى ترين ماده وحدت، محبت و مهرورزى است كه با تحقق آن جايى براى تنازع، حسد، بخل، مانع تراشى و بداخلاقى باقى نمى ماند. حفظ حقوق شهروندان هم با محبت رابطه مستقيم دارد؛ لذا گسترش فرهنگ مهرورزى يك سياست و اصل مهم در دولت جديد خواهد بود. ديدگاههای رئيس جمهوری(1 )
ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. [سخنرانى در ديدار با اعضاى شوراى اصناف كشور - 1/12/1384] ديدگاههای رئيس جمهوری(۲ )
عناصر و آدمهاى جامعه اسلامى همان طور كه اشاره فرمودند، نسبت به هم محبت دارند و همديگر را دوست دارند. مؤمن، مؤمن را دوست دارد. اصلاً مؤمن همه بشريت را دوست دارد. پيامبر عزيز ما براى عالمين رحمت بود. آن قدر دلش براى آدمها مى سوخت كه نزديك بود خودش را به خاطر مردم بكُشد. ائمه ما (ع) هم همين طور بودند. حضرت زهراى اطهر (س) مجسمه مهرورزى، عشق به ناس و مردم است و الان هم امام زمان و حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) نماد عشق به مردم است. اصلاً مگر مى شود بدون مهر به يكديگر به آن نقطه رسيد. به فرض اينكه ما به نقطه اى رسيديم كه همه جاده هايمان اتوبان چهارخطه شد، همه شهرهايمان فرودگاه داشت، در همه خانه ها آسانسور و سيستمهاى صوتى و تصويرى پيشرفته بود و اصلاً به جايى رسيديم كه آدمها يك شاسى مى زدند طى الارض مى كردند. از اينجا يك شاسى مى زد، با يك چشم به هم زدنى در مشهد، كرمان، شيراز و اهواز بود. قطارها، متروها، اتوبوسها و آخرين و پيشرفته ترين فناوريها در اختيار ملت ما بود، اما دلهاى مردم از هم جدا بود، آيا آن محيط با جهنم تفاوتى داشت؟ حتماً تفاوتى نداشت. پس برنامه هايى كه ما تنظيم مى كنيم، حتماً بايد در متن و بطنش نزديك كردن و علاقه مند كردن دلهاى مردم به هم باشد. سخنرانى در ديدار با منتخبين استان گلستان - 23/12/1384 ديدگاههای رئيس جمهوری(۳ )خداوند از رهگذر محبت بى منتهايش به محبوب خود حضرت ختمى مرتبت، همه هستى را خلق فرمود. اگر محبت و مهرورزى، مودت و برادرى و احترام به حقوق يكديگر در جامعه پايدار شود، اختلافات، كينه ورزيها، بخلها، حسادتها، حق كشيها و بى انصافيها به طور كلى رخت برخواهد بست و خيرخواهى، ايثار و فداكارى جانشين آن خواهدشد. چنين امرى علاوه بر تأثيرات گسترده بر زندگى فردى و جمعى آحاد جامعه، پايه هاى وحدت و اقتدار ملى را نيز تقويت خواهد كرد. دولت با اتكا به فرهنگ دينى و ملى كه اساس آن بر عشق و محبت استوار است، تمام همّ و غم خود را در ترويج روحيه برادرى، محبت و همبستگى بين اقشار مختلف مردم، صرف نظر از قوميت، دين، مذهب و جغرافيا به كار خواهد بست. ديدگاههای رئيس جمهوری(۵ )
يكى از پايه هاى كار اين دولت مهرورزى است. من در مورد مهرورزى بعداً مفصل تر صحبت خواهم كرد. اصلاً نمى شود يك ملت و جامعه به رستگارى و تعالى برسد، مگر اينكه مردم آن همديگر را دوست داشته باشند. اين نكته كليدى است. اگر همديگر را دوست داشته باشيم، خيلى از رفتارهاى ما بايد عوض بشود. اگر همديگر را دوست داشته باشيم ديگر در جامعه نبايد فقير وجود داشته باشد، نبايد اجحاف و قانون شكنى باشد، نبايد كسى تلاش كند حق ديگران را ضايع كند، تخلف از قانون ديگر معنا ندارد، چون تخلف از قانون يعنى اجحاف به كسانى كه دوستشان داريم. مگر ما مى توانيم به پدر و مادر، فرزند و خواهر و برادرمان بدى كنيم؟ نمى توانيم، اگر كسى بدى مى كند، ناهنجارى شناخته مى شود. حالا يك ملت همه همديگر را دوست داشته باشند، به خصوص در ماه مبارك رمضان، بايد نسبت به هم رحم داشته باشيم. اگر مى خواهيم ديگران به ما رحم كنند و مهربان باشند و اگر مى خواهيم خداى رئوف و مهربان به ما رحم كند، ما بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همديگر را دوست داشته باشيم، آن وقت ديگر كمك كار همديگر هستيم. آن وقت اگر كسى جنسى را پنهان كند، بخواهد گران بفروشد يا به خريدار اجحاف بكند يا خداى ناكرده كالايى با كيفيت نامناسب بدهد، قيمت را طور ديگرى بزند، از اينها ديگر نبايد باشد.
ديدگاههای رئيس جمهوری(۶ )
جامعه اسلامى بدون عشق، علاقه و محبت بين مؤمنين شكل نمى گيرد. يك مؤمن بايد مؤمن ديگر را دوست داشته باشد، به او عشق بورزد و اين عشق ورزى پايه ايثار، فداكارى، انسجام و همبستگى ملى و اجتماعى و روحيه خدمتگزارى مى شود. اين از متن فرهنگ ماست. ائمه طاهرين - عليهم السلام - فرصتها را براى خدمت كردن شكار مى كردند. مخصوصاً مسيرشان را تغيير مى دادند و گروهشان را عوض مى كردند. خودشان فرصت ايجاد مى كردند كه خدمت كنند. اگر اين روحيه در جامعه اسلامى گسترش پيدا كند، شما ببينيد كه آثارى از فقر، تبعيض، تحميلها و تجاوزهاى به حقوق عمومى مى ماند؟ كسى به خودش اجازه مى دهد كه از چند ده ميليارد منابع بانكى با روابط ناصحيح استفاده بكند، در كنارش زندگى انسانهايى براى پنجاه هزار تومان متلاشى بشود و ببيند و اين كار را انجام بدهد؟ اينها خيلى كم خواهد شد. [سخنرانى در ديدار با اعضاى سازمان بسيج استادان - 28/7/1384] ديدگاههای رئيس جمهوری(۷ )
محبت و مهرورزى پايه زندگى اجتماعى است. اگر محبت بيايد، كينه ها و دشمنيها مى رود. اگر مهر و عشق بيايد، دلها به هم گره مى خورد، توانها چندان مى شود و راه براى ساختن كشور عزيز هموارتر مىشود. اصلاً اساس بعث پيامبر ما بر رحمت و لطف الهى بود. خداوند پيامبر عزيز ما را به واسطه محبت و لطف و مودتى كه به ابناى بشر داشت، مبعوث كرد. پيامبر ما عين رحمت بود، و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين،)1( براى همه بشريت رحمت، مهرورزى و عشق بود و آن چيزى كه او به عنوان اجر رسالتش از ما خواست، جز محبت و مودت نبود. لا اسئلكم عليه اجراً الَّا المودة فى القربى، )2( پيامبر آن همه زحمت كشيد، آن همه سختيها را براى امت و بشريت تحمل كرد، روزى كه مى خواست وداع بكند، گفت: من هيچ اجرى از شما نمى خواهم الا مودة فى القربى. خدا را شاكريم كه شما مردم محب اهل بيت هستيد. صدها سال است كه با عشق به اهل بيت پيامبر زندگى كرديد. عشق به اهل بيت نشاط، آگاهى، دل رحمى، اخوت و برادرى و انگيزه براى كار و تلاش و فداكارى و ايثار مى آورد. اينكه ما امروز مى آييم به روشن بينى، فداكارى و مرزبانى مردم سرباز افتخار مى كنيم، به خاطر اين است كه دلهاى پاك اين مردم سرشار از عشق به پيامبر و اهل بيت پيامبر عزيزمان حضرت محمد مصطفى(ص) است. [سخنرانى در ديدار با مردم شهرستان سرباز - 24/9/1384] بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص)و امامان (ع)با مخالفانشان الگوي بسيار ارزنده اي براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق(ع)در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد: در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر(ص)انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء»(از ماديون معروف)وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگمي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد(ص)و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادقهستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبكسري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود،هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديمبا متانت شروع به به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب). در روايات اسلامي كه در تفسير آيه 29 سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق(ع)مي خوانيم: مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم»نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند
پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مىكند ، آنجا كه مىفرمايد :
*******************************************************
محبت يعنى عشق به زيبايى هاى محبوب و معشوق. اگر محبوب در نزد محب زيبا جلوهگر نشود محبت شكل نمىگيرد. انسان و هر موجودى همواره شيفته زيبايىهاى معشوق خويش است. آنچه به زندگى تلاش و تكاپو مىبخشد محبت است. زيرا محبت به محب عشق و اميد مىبخشد و محب را به سوى رسيدن به زيبايىهاى محبوب و بهرهورى از آن گسيل مىدارد. سازندگى و زندگى در جامعه و بلكه در نظام هستى با محبت شكل مى گيرد. اگر نظام هستى يك پارچه حيات است كه حياة تفور، نظام يك پارچه محبت است. عشق و محبت تمام نظام را فرا گرفته است. هيچ موجودى نه برهنه از اين محبت است و نه مىتواند محبت خويش را به زيبايى مطلق پنهان كند! بلكه عشق در جان او شرر به پا مىكند و وى را وادار به سرودن سرود عشق مىنمايد: (ان من شىء الا يسبح بحمده). (1) «موجودى نيست كه سرود معشوق نسرايد». اين بخشي از سخنان گهر بار امام علي بود تا محبت را بدينوسيله به انسان ها بياموزد. پس در همين ابتدا به اهميت محبت در دين اسلام پي ميبريم.
ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم. بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم.
....«مهرورزی پایه فعالیتهای اجتماعی »... ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم. بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم...« مهرورزی ویژگی اصلی جامعه اسلامی براى عالمين رحمت بود. آن قدر دلش براى آدمها مى سوخت كه نزديك بود خودش را به خاطر مردم بكُشد. ائمه ما (ع) هم همين طور بودند. حضرت زهراى اطهر (س) مجسمه مهرورزى، عشق به ناس و مردم است و الان هم امام زمان و حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) نماد عشق به مردم است. اصلاً مگر مى شود بدون مهر به يكديگر به آن نقطه رسيد. به فرض اينكه ما به نقطه اى رسيديم كه همه جاده هايمان اتوبان چهارخطه شد، همه شهرهايمان فرودگاه داشت، در همه خانه ها آسانسور و سيستمهاى صوتى و تصويرى پيشرفته بود و اصلاً به جايى رسيديم كه آدمها يك شاسى مى زدند طى الارض مى كردند. از اينجا يك شاسى مى زد، با يك چشم به هم زدنى در مشهد، كرمان، شيراز و اهواز بود. قطارها، متروها، اتوبوسها و آخرين و پيشرفته ترين فناوريها در اختيار ملت ما بود، اما دلهاى مردم از هم جدا بود، آيا آن محيط با جهنم تفاوتى داشت؟ حتماً تفاوتى نداشت. پس برنامه هايى كه ما تنظيم مى كنيم، حتماً بايد در متن و بطنش نزديك كردن و علاقه مند كردن دلهاى مردم به هم باشد. اتفاقاً آثار وضعى فراوانى هم براى ما دارد. اگر مردم همديگر را دوست داشته باشند، اجحافها، تقلبها و بعضى كارهاى سطح پايين انجام نمى شود. سسيتها، كم گذاشتنها و خلاف قانون انجام دادنها صورت نمى گيرد. مگر پدر يا مادرى براى بچه شان كم مى گذارند؟ نمى گذارد. دوستش دارند.
محبتبر دوگونه است: محبت صادق و محبت كاذب. محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مىبندد مانند محبتبه خداوند، متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمتخود جذب مىكند و در حقيقت محبت صادق، دو جانبه است; اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت، محبت كاذب و جاذبهاى است كه عين دافعه است; چنانكه افعيها با نفس كشيدن، برخى از حشرات را جذب مىكنند; اما نه براى پرورش و كمال بلكه براى هضم و نابود كردن. بنابراين، جذب آنان، جذب كاذب است. زرق و برق دنيا نيز چنين است. انسان اگر به دنيا دل ببندد، دنيا جاذبه دارد و او را به سوى خود جذب مىكند; اما براى اين كه او را درهم بكوبد و نابود و سپس به صورت زباله دفع كند، ولى ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان استبلكه محب آنان نيز هست و آنان را به سمتخود جذب مىكند تا آنها را بپروراند و احيا كند. از اين رو، همان گونه كه گفته شده: الا كل شىء ما خلا الله باطل و كل نعيم لا محالة زائل (1) در مورد محبت نيز بايد گفت هر محبتى غير از محبتخدا باطل و دروغين است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىفرمايد: دنيايى كه شما را ترك مىكند، پيش از اين كه شما را ترك كند، شما آن را ترك كنيد: «و آمركم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم» (2) در مثلها نيز آمده است: «عزل» از مقام به منزله طلاق مردان و حيض كارگزاران است: «العزل طلاق الرجال و حيض العمال» (3) . انسان هم سرانجام روزى از دنيا و لذايذ و مقامهاى آن عزل و محروم مىشود; از اين رو قرآن دنيا را خانه فريب و نيرنگ معرفى مىكند. البته منظور از دنيا آسمان و زمين نيست; زيرا اينها آيات الهى و نعمتخداست. ذات اقدس خداوند دنيا را چنين معرفى كند: مثل دنيا اين است كه بارانى ببارد و سرزمينى، سبز و خرم شود، ولى پس از مدتى خزانى در پى آن بيايد و آن را به صورت كاهى زرد در آورد و از بين ببرد: «كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما» (4) . چون «مثل» غير از «ممثل» است، معلوم مىشود امور طبيعى مانند فصول چهارگانه، «دنيا» نيست. اينها آيات منظم و خوب است; يعنى پاييز در جاى خود به همان اندازه خوب و زيباست كه بهار در جاى خود; چون اگر پاييز و زمستانى نباشد، هرگز بهارى نخواهد بود، ولى آن «من» و «ما» كه چند صباحى خرمى و آنگاه پژمردگى را به دنبال دارد، «دنيا» است و چنين چيزى جاذبهاى دروغين دارد و هر محبتى كه در كنار جاذبه دروغين باشد و يا محبت آن محبوبى كه انسان را خوب جذب مىكند تا از بين ببرد، محبتى كاذب است و اصولا هر محبتى كه به غير خدا تعلق بگيرد چنين است، ولى در محبت الهى خداى سبحان لطف و فيض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضاى باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز كند. از اين رو قرآن كريم مىفرمايد: «و الذين آمنوا اشد حبا لله» (5) . بنابراين، اگر محبت كسى به دنيا و آخرت يا به خدا و غير خدا يكسان باشد، او به اين معنا، مؤمن نيست; زيرا معرفتش تام نيست و از همين جا معلوم مىشود كه محور بحثها معرفت است، نه محبت چنانكه در مرحله بعد تبيين مىشود. چون خود محبت از فروعات بحثهاى محورى معرفت است. نظامى گنجوى در پايان داستان «ليلى و مجنون» مىگويد: ليلى در اواخر عمر بيمار شد و طراوتش از بين رفت. او به مادرش وصيت كرد: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستى محبوبى برگزينى، دوستى مانند من مگير كه با يك تب، همه طراوت خود را از دستبدهد و با يك بيمارى، همه نشاط او فرو بنشيند; دوستى بگير كه زوالپذير نباشد. بنابراين، معرفت، محبتحقيقى مىآورد و غفلت، محبت كاذب. در قرآن كريم در باره محبت كاذب آمده است: «كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة و وجوه يومئذ باسرة تظن ان يفعل بها فاقرة» (6) شما متاع زودگذرى را دوست داريد و كسانى كه چنين متاعى را به عنوان محبوب، برگزيدهاند، در روز قيامت، چهره آنها افسرده است، ولى كسانى كه خدا را به عنوان محبوب راستين پذيرفتهاند، در آن روز چهرهاى شادمان دارند. نيز مىفرمايد: «و تحبون المال حبا جما» (7) شما مال را خيلى دوست داريد. كسى كه به مال، خيلى علاقهمند باشد، در هنگام مرگ فشار بيشترى مىبيند; زيرا بايد هنگام مرگ همه علاقههاى دنيوى را رها كند. گاهى ممكن است اصل مال كم باشد، ولى علاقه به آن زياد باشد. آنچه در اين آيه آمده، اين نيست كه شما مال زيادى را دوست داريد، بلكه مىفرمايد شما به مال، خيلى دل بستهايد. آنچه كه مربوط به جمع مال و «اكتناز» است در سوره «توبه» و بعضى از سور ديگر آمده است. در سوره توبه مىفرمايد: «و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم» (8) . در سوره «همزه» نيز مىفرمايد: «ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده» (9) او مالى را جمع و شمارش كرده است و هر روز كوشيده تا بر ارقام ثروت اندوختهاش در بانكها، افزوده شود. او از داشتن مال وافر لذت مىبرد; بدون اين كه بتواند از آن استفاده كند و در حقيقت، انباردار ديگران است. چنين انسانى تلاش مىكند و مشكل قيامت را خودش تحمل مىكند ولى لذت بهرهورى از مال را عدهاى ديگر مىبرند و اين، خسارت بزرگى است. انسانى كه اهل معرفت نباشد در انتخاب محبوب، خطا مىكند. ************************************************* پاورقی : 1. اسد الغابة، ج 4، ص 483. 2. بحار، ج 86، ص 237. 3. الصوارم المهرقة، ص 125. 4. سوره حديد، آيه 20. 5. سوره بقره، آيه 165. 6. سوره قيامت، آيات 20-25. 7. سوره فجر، آيه 20. 8. سوره توبه، آيه 34. 9. سوره همزه، آيات 1-3. امام خمینی (ره) در آثار خود به دو نوع محبت اشاره میکند: يكى ازآنها را مذموم «و راس كل خطيئهاش» (1)مىدانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمىشمرند. محبت نوع اول، محبتبه دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبتبه دنيا از آغاز در قلبش به وجود مىآيد و هرچه بزرگتر مىشود اين محبت در دل او رشد مىكند و پررنگتر مىشود و تا آنجا اوج مىگيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مىگردد(2) و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامتحق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مىگردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مىورزد(3). امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مىكنند: اين محبت نتيجه دو قوه «شهويه» و «التذاذيه» است كه خداوند به انسان ارزانى داشته تا بهوسيله اين دو نيرو حفظ نوع كند. پس انسانى كه گرفتار طبيعتخويش است چون اين عالم را محل لذتجوييها و خوشگذرانيهاى خود مىپندارد، به آن دل مىبندد و از آنجا كه انسان فطرتا به بقاء و جاودانگى علاقهمند و از فنا و نابودى متنفر است از مردن نيز به آن دليل كه آن را عامل انقطاع از لذتهاى خود مىداند، گريزان مىشود. هرچند عقلا با براهين عقلانى در فانى بودن و گذرگاه بودن عالم طبيعتبرهان اقامه كنند (4) اما محبتبه دنيا وجود او را پر ساخته و او را به سوى طبيعت و امور جزئى و مادى فرامىخواند. محبوب چنين محبى، ماديات و امور زودگذر دنيايى است از اين نظر اين نوع از محبت كه مىتواند مفيد باشد و انسان را به سوى كمال سوق دهد، سرمنشا تمام خطاها و لغزشهاى او مىشود و او را از مقام انسانيت تنزل مىبخشد تمام توجهش صرف تنعمات زودگذر دنيوى مىگردد و از حضور در محضر قدس ربوبى غافل مىگردد(5) امام محبت دنيا را به آب دريا تشبيه مىكنند كه هرچه انسان تشنه از آن بنوشد تشنهتر مىگردد تا مايه هلاكت او مىشود در قسمت ديگر حريص به دنيا را به كرم ابريشمى همانند مىكنند كه هرچه به دور خود تار مىزنند از رهايى و رستگارى دورتر مىشود(6) از ديدگاه امام كدورت طبيعت، نور فطرت را كه چراغ راه هدايت است، خاموش مىكند و آتش عشق را كه وسيله عروج به مقامات عالى است، فرومىنشاند و انسان را در دار طبيعت مخلد و ماندگار مىسازد(7) امام علاج اين بيمارى - محبتبه دنيا - و اين بليه خانمانسوز را در سلوك علمى و عملى و كسب طهارت مىدانند كه با تفكر در ثمرات آنها و شناخت زيانهايى كه ايجاد مىكند مىتواند انسان را از ابتلاى به اينگونه محبتباز دارد. طهارت در نگاه ايشان به دو نوع ظاهرى و باطنى قابل تقسيم است و در مورد طهارت ظاهرى به اين نكته بسنده مىكنند كه بدون تطهير ظاهر رسيدن به مقام انسانيت و طهارت باطنى امكانپذير نيست و بر اين باورند تا انسان نتوانسته باشد آراستگى و پيراستگى ظاهرى را كسب نمايد نمىتواند از فيض محبوب برخوردار گردد و توضيح بيشتر در اين باب را به كتب مخصوص احاله مىكنند. اما در مورد طهارت باطنى مىنويسند: مرتبه اول، طهارت از گناه و افعال زشت و ناپسند است و ملزم شدن به اوامر الهى و مرتبه دوم، طهارت از رذايل اخلاقى و متصف شدن به فضايل و ملكات اخلاقى است و مرتبه سوم، طهارت قلبى است و آن پاك و پيراسته ساختن قلب از غير حق است و تسليم نمودن آن به محبوب مطلق، در چنين حالتى قلب نورانى مىگردد و اين نورانيت همه وجود انسان را فرامىگيرد و به مرحلهاى مىرسد كه حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر او متجلى مىشود. در اينجاست كه به مقام طمانينه راه مىيابد و در ظل تجليات حبى حضرت حق قرار مىگيرد. نگاهى مهربانانه به همه مخلوقات مىافكند و همه عالم محبوب او مىشود اگر در ابتداى راه بريدن از دنيا و نفى تعلقات بر او لازم و ضرورى بود. در اين مرحله مهرورزى به مخلوقات در دستور سلوك او قرار مىگيرد و در پى جذبات الهيه هرگونه خطا و لغزشى در نظرش مغفور خواهد بود . (8) در شب معراج خداوند به پيامبر خود فرمود: اى احمد! اگر بندهاى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و مانند ملائكه از خوردن امساك كند و جامه عابدان بپوشد من از قلب چنين انسانى محبتخود را بيرون مىكنم و قلب او را تاريك مىگردانم تا مرا بكلى فراموش كند به چنين انسانى هرگز شيرينى حبتخودم را نمىچشانم(9) انسانى كه محبت و دلبستگى، تمام قلبش را آنچنان پر كرده كه از جميع فضايل معنوى دور مىماند به هيچ يك از كمالات نفسانى (شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت) متصف نمىشود زيرا حقبينى و حقجويى، توحيد در اسما و صفات و افعال به طور ذاتى با محبت دنيا در تضاد است. طمانينه نفس، سكونتخاطر، استراحت قلب كه روح سعادت دو دنياستبا محبت دنيا حاصل نمىگردد; عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبتحقيقى با محبت دنيا مغايرت دارد. (10) يكى ديگر از زيانهاى حب دنيا اين است كه به هنگام مرگ به دليل انس و علاقه شديد به زندگى، غضبناك بر خدا وارد مىگردد زيرا او را عامل جدايى ميان او و مطلوبات و محبوبانش مىپندارد و چقدر وحشتناك است كه انسان نسبتبه ولى نعمتخود خشمگين و غضبناك باشد. نتيجه محبتبه دنيا را مىتوان در چهار بند زير خلاصه نمود: 1-) انسان را از مردن خائف مىكند (زيرا دل بريدن از تعلقات دشوار است( . 2- ) انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز مىدارد. ) 3-) جنبه طبيعى انسان را تقويت مىنمايد. ) 4- ) اراده انسان را تضعيف مىكند. (11) محبت نوع دوم، محبت الهى است كه از ديدگاه امام چنين محبتى به پاكان و خالصان ارزانى مىشود. كسانى كه افق نگاه خود را از طبيعت محسوس بركنده و محبوب را در عمق جان خود حس كردهاند. متعلق محبت اينان امور مجرد و جلوههاى متعالى محبوب است، چنين محبى به سايه و جلوه محبوب دلخوش است و در هر پديدهاى محبوب خود را حاضر و ناظر مىبيند و قبل از شنيدن هر صدايى صداى معشوق خود را مىشنود. هرگز امور محسوس و زودگذر او را به سوى خود نمىكشند و از محبتبه آنها دريغ ندارد. آنها را چون سايه و مظهر محبوبند، دوست مىدارد. محبت چنين محبى، خداگونه است. هرگز از انسانها كينه به دل نمىگيرد و بديهاى آنها را به خوبى پاسخ مىگويد زيرا از محبوب خود آموخته استبدى را با خوبى پاسخ گفتن كار محبان و كريمان است. سايه محبوب، آرامبخش دل غمديده چنين محبى است: «آرام ما به سايه سرو روان ماست» چنين عاشقى هرگز از عذاب دوزخ نيز نمىنالد بلكه فراق محبوب را جانكاه مىبيند و حتى جفاى محبوب را چون لطفش به جان مىخرد. «هر جفا از تو به من رفتبه نتبخرم . » و صريح مىگويد: گر كشى يا بنوازى اى دوست عاشقم، يار وفادار توام چنين محبى از همه نعمتهاى دنيوى و اخروى فقط ديدار يار را طلب مىكند و مىگويد: با مدعى بگو كه تو و جنت النعيم ديدار يار حاصل سر نهان ماست همين ديدار محبوب او را مست و از خود بيخود مىكند و مىگويد: تا روى تو را ديدم و ديوانه شدم از هستى و هرچه هستبيگانه شدم بيخود شدم از خويشتن و خويشيها تا مست ز يك جرعه پيمانه شدم و باز تشنهتر شده و مىگويد كه طالب ديدار و شنيدن كلام توام، با من سخن بگوى و از من دلسوخته كه بيمار عشق توام عيادت كن: عاشقى سر به گريبانم من مستم و مرده ديدار توام بر سر بستر من پابگذار من دل سوخته بيمار توام عشوه كن، ناز نما، لب بگشا جان من، عاشق گفتار توام چنين عاشقى كمال خود را در فنا و بريدن از دنيا مىداند با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمىآيد فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقيقى خويش نائل گردد. به همين دليل از محبوب، فناى خويش را طلب مىكند: از آن مىريز در جامم كه جانم را فنا سازد برون سازد ز هستى هسته نيرنگ و دامم را از آن مىده كه جانم را ز قيد خود رها سازد به خود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را اگرچه او در آغاز به قرب و وصال محبوب مىانديشد ولى چون به مرتبه كمال رسد معنى بر او غالب مىگردد. فداكارى، ايثار بر خويشتنبينى چيره مىگردد. چنين انسانى از «من» و «ما» فراتر رفته در بحر احديت غوطهور مىشود نه از عذاب و فراق محبوب بيمناك است نه به نعيم جنت دلخوش، نه خوف مىشناسد نه با رجاء آشناست زيرا اين دو به زمان ماضى و مستقبل تعلق دارند و او در دريايى غوطهور است كه در آنجا زمان دخالت ندارند در حقيقت نه متنعم بود به صبح وصال و نه متالم شود به شام فراق با خالق خود به گفتگو مىنشيند و مىگويد: اگر از دنيا و متعلقات آن گذشتهام اينك فاش مىگويم كه به فرشتگان و قصرهاى بهشتى تو نيز چشمداشتى ندارم. مده از حور و قصورم خبرى جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا يا به گفته حافظ: سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض به هواى سر كوى تو برفت از يادم چنين محبى از مرتبه اطمينان و عرفان به مرتبه شهود و عيان راه يافته و حضرت حق با تجلى فعلى خود - متناسب با مرتبه سالك - به سر قلب او تجلى مىكند و او حضور محبوب حقيقى را حس مىكند و محبت او الهى مىشود . منابع *********************************************************************************** [1] - [امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 49 ] [2] - [ خمينى آداب الصلوة: 48] [3] - [امام خمينى (ره) 1375: 121] [4] - [ امام خمينى (ره) 1375: 122] [5] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 48] [6] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 51] [7] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 58] [8] - [امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 61] [9] - [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 50]. [10] - [ امام خمينى (ره) |
آمار بازديد : نفر |