تبليغاتX

مهرورزي

مهر و محبت در پيامبر

مهر  و محبت در پیامبر :

جامع ترین ویژگی های اخلاقی در وجود پیامبر اعظم (ص) گرد آمده است یکی از عوامل موفقیت نبی اکرم در رسالت خود عرضه کردن دین اسلام با مهر و عطوفت بود که این خود از مهم ترین الگو برای هر انسانی است . حجت الاسلام عباس اسکندری معاون فرهنگی و تبلیغ سازمان تبلیغات اسلامی در گفت و گو با خبرنگار مهر گفته است: مهرورزی با یاران یکی از ویژگیهای مهم اخلاقی پیامبر اکرم است که موجب نشر و گسترش هر چه سریعتی دین اسلام شد. مهر و محبت پیامبر نسبت به اصحاب و یاران یکی از ویژگیهای ارزشمند شاخصی است که خداوند متعال با صراحت در آیات بیشماری از آن یاد کرد. خالق هستی خطاب به پیامبر می فرماید : که اگر لطف و عنایت ما به تو نبود که تو در مهرورزی خود به دیگران در امر رسالت

خود موفق نمی شدی و اگر افراد در دور تو جمع می شدند به خاطر همان مهر و محبت است . پیامبر (ص) مهر و محبت خالصی نسبت به دیگران داشت این ویژگی او سبب می شد که مسیر رسلت خود را سریعتر بپیماید . پیامبر در اوج دلسوزی نسبت به امت خود در برخورد با پیروان به گونه ای بود که همگان جذب سخنان وی می شدند و مردم را نسبت به جاذبه های دین اسلام جذب می کرد. در تاریخ دین اسلام و قرآن کریم به طبع بودن اخلاق پیامبر گواهی می دهند اگر امروز بخواهیم معارف دین اسلام را در همه ی اقشار گسترش دهیم باید محبت را عرضه کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:52 PM  توسط مریم قوقئی  | 

 

محبت اكسيري است كه در پناهش جان رونق حيات مي يابد .

و خار ارزش گل پيدا مي كند .

كيميايي است كه خاك را به طلا بدل مي كند .

د و زيستن را معناي بودن مي بخشد.

زمستان جان به اميدش جامه بهار به تن مي كند و تن پوش پائيز زندگي با ياد حضورش رنگ

و جلايي ديگر مي گيرد.

راستي كداممان قادريم بي بودنش ، بودنمان را تحمل كنيم ؟ و در نبودنش زندگي كنيم ؟ كه هر جا كه نفسي بر آيد به همت وجود اوست و چون فرو رود به اميد حضورش.

خداوندي را سپاس كه رحمان است و رحيم و راستي چه زيباست كه در رحمت بي منتهايش رحمان را بر رحيم سبقت مي دهد و اينگونه درد اميد را روانه جام دلها مي نمايد. رحماني كه چتر رحمت بي منتهايش سايباني است بر سر تمام كائنات و چراغي است فرا راه آنانكه دنبال طريق مي گردند .خداي مهرباني كه مهر در پناهش معنا مي شود و محبت با تفسير او معنايي ديگر مي يابد.دامنه لطفش آنقدر وسعت مي يابد كه در تمام هستي ذره اي را نمي يابي كه بر آن سايه نداشته و لحظه را نمي بيني كه در آن جاري نباشد و راستي چگونه مي توان تصور كرد كه بود و در پناهش نبود ، ماند و از او مدد و مهر نديد كه آمدنمان با مهر است و رفتنمان با اميد حضور در امانگاه پر مهرش.

خشمش از سر مهر است و بي مهر ، خشمي ندارد و ثابت مي كند كه بدون مهر نمي توان غضب داشت و خشم نمود. ما بندگان اوئيم در مهر و خشم از او الگو گرفته ايم و او را تصوير مجسم مهر مي دانيم و در اين صورت خشمش را نمودي از مهر مي خوانيم . اگر خشمي و غضبي مي بينيم ، گاه گاه است و محدود و آنهم مقدمه حضور مهري نامحدود است و اگر خشونتي يافته ايم ابراز تداوم يك مهر پايدار.

به او اقتدا كرده ايم و از او خواسته ايم كه جز مهر نخواهيم و در پناه مهرش ، خشم را معنايي ديگر بخشيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 11:45 PM  توسط مریم قوقئی  | 

 ديدگاههاي رئيس جمهوري

دولتى كه مردم سر كار مى آورند، نمى تواند با مردم بيگانه باشد، بدرفتارى كند و از مردم فاصله بگيرد. دولت بايد غمخوار مردم باشد، نه فقط به عنوان يك ناصح مشفق، بلكه كسى كه آستين بالا مى زند و در رفع مشكلات مردم گام برمى دارد، مردم از گردش پيچيده كارها ناراضى اند. بايد گردش كارها روان شود و اين مستلزم بازنگرى در نظامهاى حاكم ادارى است. تكثّر قوانين مصوب در موضوعات متماثل يا متشابه نوعى امكان تفرق در اقدام يا فرار از مصلحتى را كه قانونگذار بر مبناى آن قانونگذارى كرده است، فراهم آورده است. مجلس محترم با تنقيح قوانين مى تواند گامى مؤثر در تسهيل امور و جلوگيرى از نارضايتيها بردارد. همچنين ما به عنوان دولت اسلامى بايد در ترويج فرهنگ مهرورزى تلاش و جديت نماييم. دولت نبايد رقيب مردم در سرمايه گذارى، توليد، جلب خدمات و تسهيلات و بهره گيرى از امكانات باشد. بسيارى از نابسامانيها نارضايتيها به همين دليل است. بايد فرهنگ رقابت با مردم كنار رود و سطح مشاركت مردم حتى المقدور بالا رود. كشور ما از اقوام گوناگون تشكيل شده است. خوشبختانه، اكثر قريب به اتفاق مردم ما حول ايمان به اسلام و خداپرستى با يكديگر مودت و برادرى دارند. گسترش فرهنگ مودت و محبت بين اقوام مختلف ايرانى به انسجام ملى كمك مى كند و اقتدار ملى را بالا مى برد. توسعه مهرورزى يك اصل پايه در حفظ وحدت و برادرى است كه رمز همه موفقيتهاست. كلام آسمانى امام را فراموش نكنيم كه فرمودند: «رمز پيروزى شما وحدت كلمه است.» بايد سازوكارهاى تقويت وحدت را پيدا كنيم، اصلى ترين ماده وحدت، محبت و مهرورزى است كه با تحقق آن جايى براى تنازع، حسد، بخل، مانع تراشى و بداخلاقى باقى نمى ماند. حفظ حقوق شهروندان هم با محبت رابطه مستقيم دارد؛ لذا گسترش فرهنگ مهرورزى يك سياست و اصل مهم در دولت جديد خواهد بود.

ديدگاههای رئيس جمهوری(1)


مهرورزى، پايه فعاليتهاى اجتماعى

ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم.
اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم.
بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم.

[سخنرانى در ديدار با اعضاى شوراى اصناف كشور - 1/12/1384]

ديدگاههای رئيس جمهوری(۲)


مهرورزى، ويژگى اصلى جامعه اسلامى

عناصر و آدمهاى جامعه اسلامى همان طور كه اشاره فرمودند، نسبت به هم محبت دارند و همديگر را دوست دارند. مؤمن، مؤمن را دوست دارد. اصلاً مؤمن همه بشريت را دوست دارد. پيامبر عزيز ما براى عالمين رحمت بود. آن قدر دلش براى آدمها مى سوخت كه نزديك بود خودش را به خاطر مردم بكُشد. ائمه ما (ع) هم همين طور بودند. حضرت زهراى اطهر (س) مجسمه مهرورزى، عشق به ناس و مردم است و الان هم امام زمان و حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) نماد عشق به مردم است. اصلاً مگر مى شود بدون مهر به يكديگر به آن نقطه رسيد. به فرض اينكه ما به نقطه اى رسيديم كه همه جاده هايمان اتوبان چهارخطه شد، همه شهرهايمان فرودگاه داشت، در همه خانه ها آسانسور و سيستمهاى صوتى و تصويرى پيشرفته بود و اصلاً به جايى رسيديم كه آدمها يك شاسى مى زدند طى الارض مى كردند. از اينجا يك شاسى مى زد، با يك چشم به هم زدنى در مشهد، كرمان، شيراز و اهواز بود. قطارها، متروها، اتوبوسها و آخرين و پيشرفته ترين فناوريها در اختيار ملت ما بود، اما دلهاى مردم از هم جدا بود، آيا آن محيط با جهنم تفاوتى داشت؟ حتماً تفاوتى نداشت. پس برنامه هايى كه ما تنظيم مى كنيم، حتماً بايد در متن و بطنش نزديك كردن و علاقه مند كردن دلهاى مردم به هم باشد.
اتفاقاً آثار وضعى فراوانى هم براى ما دارد. اگر مردم همديگر را دوست داشته باشند، اجحافها، تقلبها و بعضى كارهاى سطح پايين انجام نمى شود. سسيتها، كم گذاشتنها و خلاف قانون انجام دادنها صورت نمى گيرد. مگر پدر يا مادرى براى بچه شان كم مى گذارند؟ نمى گذارد. دوستش دارند.

سخنرانى در ديدار با منتخبين استان گلستان - 23/12/1384

ديدگاههای رئيس جمهوری(۳)


مهرورزى با بندگان خدا، اصل دوم دولت اسلامى

 خداوند از رهگذر محبت بى منتهايش به محبوب خود حضرت ختمى مرتبت، همه هستى را خلق فرمود. اگر محبت و مهرورزى، مودت و برادرى و احترام به حقوق يكديگر در جامعه پايدار شود، اختلافات، كينه ورزيها، بخلها، حسادتها، حق كشيها و بى انصافيها به طور كلى رخت برخواهد بست و خيرخواهى، ايثار و فداكارى جانشين آن خواهدشد. چنين امرى علاوه بر تأثيرات گسترده بر زندگى فردى و جمعى آحاد جامعه، پايه هاى وحدت و اقتدار ملى را نيز تقويت خواهد كرد. دولت با اتكا به فرهنگ دينى و ملى كه اساس آن بر عشق و محبت استوار است، تمام همّ و غم خود را در ترويج روحيه برادرى، محبت و همبستگى بين اقشار مختلف مردم، صرف نظر از قوميت، دين، مذهب و جغرافيا به كار خواهد بست.

ديدگاههای رئيس جمهوری(۵)


مهرورزى، از آرمانهاى انقلاب و شعار دولت

يكى از پايه هاى كار اين دولت مهرورزى است. من در مورد مهرورزى بعداً مفصل تر صحبت خواهم كرد. اصلاً نمى شود يك ملت و جامعه به رستگارى و تعالى برسد، مگر اينكه مردم آن همديگر را دوست داشته باشند. اين نكته كليدى است. اگر همديگر را دوست داشته باشيم، خيلى از رفتارهاى ما بايد عوض بشود. اگر همديگر را دوست داشته باشيم ديگر در جامعه نبايد فقير وجود داشته باشد، نبايد اجحاف و قانون شكنى باشد، نبايد كسى تلاش كند حق ديگران را ضايع كند، تخلف از قانون ديگر معنا ندارد، چون تخلف از قانون يعنى اجحاف به كسانى كه دوستشان داريم. مگر ما مى توانيم به پدر و مادر، فرزند و خواهر و برادرمان بدى كنيم؟ نمى توانيم، اگر كسى بدى مى كند، ناهنجارى شناخته مى شود. حالا يك ملت همه همديگر را دوست داشته باشند، به خصوص در ماه مبارك رمضان، بايد نسبت به هم رحم داشته باشيم. اگر مى خواهيم ديگران به ما رحم كنند و مهربان باشند و اگر مى خواهيم خداى رئوف و مهربان به ما رحم كند، ما بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همديگر را دوست داشته باشيم، آن وقت ديگر كمك كار همديگر هستيم. آن وقت اگر كسى جنسى را پنهان كند، بخواهد گران بفروشد يا به خريدار اجحاف بكند يا خداى ناكرده كالايى با كيفيت نامناسب بدهد، قيمت را طور ديگرى بزند، از اينها ديگر نبايد باشد.


[مصاحبه با واحد مركزى خبر در خصوص عملكرد دولت - 13/7/1384]

ديدگاههای رئيس جمهوری(۶)


ثمرات تقويت مهرورزى در جامعه اسلامى

جامعه اسلامى بدون عشق، علاقه و محبت بين مؤمنين شكل نمى گيرد. يك مؤمن بايد مؤمن ديگر را دوست داشته باشد، به او عشق بورزد و اين عشق ورزى پايه ايثار، فداكارى، انسجام و همبستگى ملى و اجتماعى و روحيه خدمتگزارى مى شود. اين از متن فرهنگ ماست. ائمه طاهرين - عليهم السلام - فرصتها را براى خدمت كردن شكار مى كردند. مخصوصاً مسيرشان را تغيير مى دادند و گروهشان را عوض مى كردند. خودشان فرصت ايجاد مى كردند كه خدمت كنند. اگر اين روحيه در جامعه اسلامى گسترش پيدا كند، شما ببينيد كه آثارى از فقر، تبعيض، تحميلها و تجاوزهاى به حقوق عمومى مى ماند؟ كسى به خودش اجازه مى دهد كه از چند ده ميليارد منابع بانكى با روابط ناصحيح استفاده بكند، در كنارش زندگى انسانهايى براى پنجاه هزار تومان متلاشى بشود و ببيند و اين كار را انجام بدهد؟ اينها خيلى كم خواهد شد.

[سخنرانى در ديدار با اعضاى سازمان بسيج استادان - 28/7/1384]

ديدگاههای رئيس جمهوری(۷)


مهرورزى و محبت، پايه زندگى اجتماعى

محبت و مهرورزى پايه زندگى اجتماعى است. اگر محبت بيايد، كينه ها و دشمنيها مى رود. اگر مهر و عشق بيايد، دلها به هم گره مى خورد، توانها چندان مى شود و راه براى ساختن كشور عزيز هموارتر مىشود. اصلاً اساس بعث پيامبر ما بر رحمت و لطف الهى بود. خداوند پيامبر عزيز ما را به واسطه محبت و لطف و مودتى كه به ابناى بشر داشت، مبعوث كرد. پيامبر ما عين رحمت بود، و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين،)1( براى همه بشريت رحمت، مهرورزى و عشق بود و آن چيزى كه او به عنوان اجر رسالتش از ما خواست، جز محبت و مودت نبود. لا اسئلكم عليه اجراً الَّا المودة فى القربى، )2( پيامبر آن همه زحمت كشيد، آن همه سختيها را براى امت و بشريت تحمل كرد، روزى كه مى خواست وداع بكند، گفت: من هيچ اجرى از شما نمى خواهم الا مودة فى القربى. خدا را شاكريم كه شما مردم محب اهل بيت هستيد. صدها سال است كه با عشق به اهل بيت پيامبر زندگى كرديد. عشق به اهل بيت نشاط، آگاهى، دل رحمى، اخوت و برادرى و انگيزه براى كار و تلاش و فداكارى و ايثار مى آورد. اينكه ما امروز مى آييم به روشن بينى، فداكارى و مرزبانى مردم سرباز افتخار مى كنيم، به خاطر اين است كه دلهاى پاك اين مردم سرشار از عشق به پيامبر و اهل بيت پيامبر عزيزمان حضرت محمد مصطفى(ص) است.
همه مسلمانان به اهل بيت محب اند و عشق مى ورزند و اين مايه وحدت و همدلى مسلمين و وحدت ملت بزرگ ايران است.

[سخنرانى در ديدار با مردم شهرستان سرباز - 24/9/1384]

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 8:56 PM  توسط مریم قوقئی  | 

 مهرورزي

بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص)و امامان (ع)با مخالفانشان الگوي بسيار ارزنده اي براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق(ع)در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد: در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر(ص)انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء»(از ماديون معروف)وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگمي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد(ص)و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادقهستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبكسري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود،هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديمبا متانت شروع به به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب). در روايات اسلامي كه در تفسير آيه 29 سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق(ع)مي خوانيم: مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم»نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند

(اصول كافي ،جلد5،ص77،حديث 91 )

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 1:18 AM  توسط مریم قوقئی  | 

توجه ويژه پيامبر به مهرورزي

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مىكند ، آنجا كه مىفرمايد :
 
 « اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ » ۱ .
 
 نيازمندى ها و حوائج خود را در ميان امت من از آراستگان به مهر و محبّت بخواهيد تا به رزق و روزى دست يابيد و كامياب و رستگار شويد ، زيرا خداى عزّوجلّ مىفرمايد : مهر و رحمت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است ، نيازمندىها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهيد كه به رزق و روزى نرسيد و كامياب نگرديد ، زيرا خداى عزّوجلّ مىگويد : خشم و غضب من در آنان است .
 
 و در حديثى ديگر فرمود : 
 
   
« إذا طَبَخْتَ مَرَقَةً فَاكْثُرْ مَاءَهَا وَاغْرُفْ لِجِيْرانِكَ مِنْها » ۲ .
  
 
 
هرگاه آب گوشت پختى به آبش بيفزاى و براى همسايهات ظرفى از آن ببر . 
 

 


 سنگدلى و بىرحمى به اندازهاى مورد نفرت خدا و اولياى اوست كه آن را از سنگينترين و بزرگترين عقوبتهاى حق شمردهاند .
 
 حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايد :
 
 « مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ » ۳ .
 
 كيفرى بزرگتر از سنگدلى براى عبد مقرر نشده است .
 
 
 همان طور كه كيفرى براى عبد بزرگتر از سنگدلى نيست و اين سنگدلى مايه و ريشه عذاب الهى در قيامت است ، نعمت و عنايتى براى عبد ، عظيمتر از رقّت قلب و مهر و مهرورزى و عشق و عاطفه نيست ، مهر و رقتى كه مايه و ريشه رحمت الهى و سبب به دست آوردن بهشت ابد و لطف سرمد در قيامت است .
 

*******************************************************
 منابع :
 
 ۱ ـ مجموعة ورام : 1/9 ؛ ارشاد القلوب : 1/184 ، باب 51 .
 
 ۲ ـ مجموعة ورام : 1/6 ؛ ارشاد القلوب : 1/184 ، باب 51 .
 
 ۳ ـ تحف العقول : 296 ؛ مجموعة ورام : 1/2 ؛ بحار الأنوار : 75/176 ، باب 22

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 2:18 AM  توسط مریم قوقئی  | 

محبت از ديد امام علي (ع )

محبت يعنى عشق به زيبايى هاى محبوب و معشوق. اگر محبوب در نزد محب زيبا جلوهگر نشود محبت شكل نمىگيرد. انسان و هر موجودى همواره شيفته زيبايىهاى معشوق خويش است. آنچه به زندگى تلاش و تكاپو مىبخشد محبت است. زيرا محبت به محب عشق و اميد مىبخشد و محب را به سوى رسيدن به زيبايىهاى محبوب و بهرهورى از آن گسيل مىدارد. سازندگى و زندگى در جامعه و بلكه در نظام هستى با محبت شكل مى گيرد. اگر نظام هستى يك پارچه حيات است كه حياة تفور، نظام يك پارچه محبت است.

عشق و محبت تمام نظام را فرا گرفته است. هيچ موجودى نه برهنه از اين محبت است و نه مىتواند محبت خويش را به زيبايى مطلق پنهان كند! بلكه عشق در جان او شرر به پا مىكند و وى را وادار به سرودن سرود عشق مىنمايد: (ان من شىء الا يسبح بحمده).   (1) «موجودى نيست كه سرود معشوق نسرايد».

اين بخشي از سخنان گهر بار امام علي بود تا محبت را بدينوسيله به انسان ها بياموزد. پس در همين ابتدا به اهميت محبت در دين اسلام پي ميبريم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 2:14 AM  توسط مریم قوقئی  | 

نمونه اي از مهرورزي

ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم. بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 3:1 PM  توسط مریم قوقئی  | 
             

                            ....«مهرورزی پایه فعالیتهای اجتماعی »...

ما يك خانواده بزرگيم. يك ملتيم. ما با بعضى از اين مدعيان فرق مى كنيم كه از اين طرف و آن طرف دنيا يك عده دور هم جمع شده اند، بوميها را يا كشته اند يا اسير كرده اند يا مغلوب كرده اند و چيزى درست كرده اند و اسمش را كشور گذاشته اند. ما فرق مى كنيم. ما يك ملتيم؛ يعنى همه وجودمان در هم تنيده است. دين، آيين، رسوم، شادى، غم و اهدافمان، همه اش به هم گره خورده است. ما يك تن واحديم و يك ملتيم و طبيعى است كه بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اصلاً اين عشق به يكديگر پايه هر نوع فعاليت اجتماعى است. اگر ما به بقيه علاقه نداشته باشيم و عشقى وجود نداشته باشد، براى چه بايد الان بياييد اينجا بنشينند. براى چه؟ به قول آقاى شكريه چرا بايد افتخارى بياييم وقت، جان و مالمان را بگذاريم؟ براى اينكه همديگر را دوست داريم. بايد دوست داشته باشيم. فضاى جامعه ما بايد به گونه اى باشد كه همه همديگر را دوست داشته باشيم. اگر همه همديگر را دوست داشته باشيم، ديگر بسيارى از بدبينيها، اجحافها و ظلمها از بين مى رود. آدم به كسى كه دوست دارد ديگر نمى كند. اينكه مى بينيد بعضيها تلاش مى كنند زمين را به آسمان بدوزند، بالاخره با كلكى چيزى را به جيب خودشان بياورند، اگر يك لحظه فكر كنند اين چيزى را كه مى آورند، مال بقيه است، بقيه را هم او دوست دارد، با پارتى بازى و كلك در يك جايى مى خواهد يك چيزى را ببرد، و به سمت خودش ببرد، حتماً اين كار را نمى كند. پايه اش اين است كه ما همه همديگر را دوست داشته باشيم. اين دستور خدا و پيامبر خداست. اين تعليمات اهل بيت (ع) است. تا جايى كه شما مى بينيد، آن قدر دوست دارند كه دشمنانشان را هم دعا مى كنند. خيلى عجيب است. پيامبر چقدر انسانها را دوست دارد؛ رحمة للعالمين. عزيزترين كس او كه عمويش حضرت حمزه است، در جنگ احد جگرش را مثله كردند، بعد همان كسى كه اين كار را كرده، شهادتين را مى گويد، مى گويد بسيار خوب، برو جايى كه من تو را نبينم؛ در صورتى كه بين آدمهاى معمولى كمترين مجازات او اين بود كه شبيه آن كار را به سرش بياورد. بسيار خوب اين قدر رئوف است كه مى نشيند براى امتش، حتى آنهايى كه بعداً مى آيند، استغفار و طلب آمرزش مى كند. از خدا پيروزى، سهولت و آرامش مى طلبد. ما پيرو آن نبى هستيم. بايد همديگر را دوست داشته باشيم. اين را دائماً به خودمان تلقين كنيم، ابراز كنيم و عمل كنيم...«

مهرورزی ویژگی اصلی جامعه اسلامی

 براى عالمين رحمت بود. آن قدر دلش براى آدمها مى سوخت كه نزديك بود خودش را به خاطر مردم بكُشد. ائمه ما (ع) هم همين طور بودند. حضرت زهراى اطهر (س) مجسمه مهرورزى، عشق به ناس و مردم است و الان هم امام زمان و حضرت حجة بن الحسن العسكرى (ع) نماد عشق به مردم است. اصلاً مگر مى شود بدون مهر به يكديگر به آن نقطه رسيد. به فرض اينكه ما به نقطه اى رسيديم كه همه جاده هايمان اتوبان چهارخطه شد، همه شهرهايمان فرودگاه داشت، در همه خانه ها آسانسور و سيستمهاى صوتى و تصويرى پيشرفته بود و اصلاً به جايى رسيديم كه آدمها يك شاسى مى زدند طى الارض مى كردند. از اينجا يك شاسى مى زد، با يك چشم به هم زدنى در مشهد، كرمان، شيراز و اهواز بود. قطارها، متروها، اتوبوسها و آخرين و پيشرفته ترين فناوريها در اختيار ملت ما بود، اما دلهاى مردم از هم جدا بود، آيا آن محيط با جهنم تفاوتى داشت؟ حتماً تفاوتى نداشت. پس برنامه هايى كه ما تنظيم مى كنيم، حتماً بايد در متن و بطنش نزديك كردن و علاقه مند كردن دلهاى مردم به هم باشد. اتفاقاً آثار وضعى فراوانى هم براى ما دارد. اگر مردم همديگر را دوست داشته باشند، اجحافها، تقلبها و بعضى كارهاى سطح پايين انجام نمى شود. سسيتها، كم گذاشتنها و خلاف قانون انجام دادنها صورت نمى گيرد. مگر پدر يا مادرى براى بچه شان كم مى گذارند؟ نمى گذارد. دوستش دارند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 6:39 AM  توسط مریم قوقئی  | 

دست محبت

 

محبت‏بر دوگونه است: محبت صادق و محبت كاذب.

محبت صادق آن است كه انسان كمال را درست تشخيص بدهد و البته وقتى به كمال آگاهى پيدا كند، به آن دل مى‏بندد مانند محبت‏به خداوند، متقابلا كمال هم جاذبه دارد و محب را به سمت‏خود جذب مى‏كند و در حقيقت محبت صادق، دو جانبه است; اما محبت كاذب آن است كه انسان، نقص را كمال بپندارد و بر اساس چنين پندار باطلى به آن كمال موهوم علاقمند گردد; مانند محبت غير خدا، مخصوصا محبت عالم طبيعت، محبت كاذب و جاذبه‏اى است كه عين دافعه است; چنانكه افعيها با نفس كشيدن، برخى از حشرات را جذب مى‏كنند; اما نه براى پرورش و كمال بلكه براى هضم و نابود كردن. بنابراين، جذب آنان، جذب كاذب است.

زرق و برق دنيا نيز چنين است. انسان اگر به دنيا دل ببندد، دنيا جاذبه دارد و او را به سوى خود جذب مى‏كند; اما براى اين كه او را درهم بكوبد و نابود و سپس به صورت زباله دفع كند، ولى ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان است‏بلكه محب آنان نيز هست و آنان را به سمت‏خود جذب مى‏كند تا آنها را بپروراند و احيا كند. از اين رو، همان گونه كه گفته شده:

الا كل شى‏ء ما خلا الله باطل

و كل نعيم لا محالة زائل (1)

 

در مورد محبت نيز بايد گفت هر محبتى غير از محبت‏خدا باطل و دروغين است.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد:

دنيايى كه شما را ترك مى‏كند، پيش از اين كه شما را ترك كند، شما آن را ترك كنيد: «و آمركم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم‏» (2)

 

در مثلها نيز آمده است: «عزل‏» از مقام به منزله طلاق مردان و حيض كارگزاران است: «العزل طلاق الرجال و حيض العمال‏» (3) .

 

انسان هم سرانجام روزى از دنيا و لذايذ و مقامهاى آن عزل و محروم مى‏شود; از اين رو قرآن دنيا را خانه فريب و نيرنگ معرفى مى‏كند.

البته منظور از دنيا آسمان و زمين نيست; زيرا اينها آيات الهى و نعمت‏خداست. ذات اقدس خداوند دنيا را چنين معرفى كند: مثل دنيا اين است كه بارانى ببارد و سرزمينى، سبز و خرم شود، ولى پس از مدتى خزانى در پى آن بيايد و آن را به صورت كاهى زرد در آورد و از بين ببرد:

«كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يكون حطاما» (4) .

 

چون «مثل‏» غير از «ممثل‏» است، معلوم مى‏شود امور طبيعى مانند فصول چهارگانه، «دنيا» نيست. اينها آيات منظم و خوب است; يعنى پاييز در جاى خود به همان اندازه خوب و زيباست كه بهار در جاى خود; چون اگر پاييز و زمستانى نباشد، هرگز بهارى نخواهد بود، ولى آن «من‏» و «ما» كه چند صباحى خرمى و آنگاه پژمردگى را به دنبال دارد، «دنيا» است و چنين چيزى جاذبه‏اى دروغين دارد و هر محبتى كه در كنار جاذبه دروغين باشد و يا محبت آن محبوبى كه انسان را خوب جذب مى‏كند تا از بين ببرد، محبتى كاذب است و اصولا هر محبتى كه به غير خدا تعلق بگيرد چنين است، ولى در محبت الهى خداى سبحان لطف و فيض منبسط خود را گسترده است تا محب خود را به فضاى باز درآورد و به او پروبال بدهد تا پرواز كند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد:

«و الذين آمنوا اشد حبا لله‏» (5) .

 

بنابراين، اگر محبت كسى به دنيا و آخرت يا به خدا و غير خدا يكسان باشد، او به اين معنا، مؤمن نيست; زيرا معرفتش تام نيست و از همين جا معلوم مى‏شود كه محور بحثها معرفت است، نه محبت چنانكه در مرحله بعد تبيين مى‏شود. چون خود محبت از فروعات بحثهاى محورى معرفت است.

نظامى گنجوى در پايان داستان «ليلى و مجنون‏» مى‏گويد: ليلى در اواخر عمر بيمار شد و طراوتش از بين رفت. او به مادرش وصيت كرد: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستى محبوبى برگزينى، دوستى مانند من مگير كه با يك تب، همه طراوت خود را از دست‏بدهد و با يك بيمارى، همه نشاط او فرو بنشيند; دوستى بگير كه زوال‏پذير نباشد. بنابراين، معرفت، محبت‏حقيقى مى‏آورد و غفلت، محبت كاذب. در قرآن كريم در باره محبت كاذب آمده است:

«كلا بل تحبون العاجلة و تذرون الاخرة وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة و وجوه يومئذ باسرة تظن ان يفعل بها فاقرة‏» (6)

 

شما متاع زودگذرى را دوست داريد و كسانى كه چنين متاعى را به عنوان محبوب، برگزيده‏اند، در روز قيامت، چهره آنها افسرده است، ولى كسانى كه خدا را به عنوان محبوب راستين پذيرفته‏اند، در آن روز چهره‏اى شادمان دارند.

نيز مى‏فرمايد:

«و تحبون المال حبا جما» (7)

 

شما مال را خيلى دوست داريد. كسى كه به مال، خيلى علاقه‏مند باشد، در هنگام مرگ فشار بيشترى مى‏بيند; زيرا بايد هنگام مرگ همه علاقه‏هاى دنيوى را رها كند. گاهى ممكن است اصل مال كم باشد، ولى علاقه به آن زياد باشد. آنچه در اين آيه آمده، اين نيست كه شما مال زيادى را دوست داريد، بلكه مى‏فرمايد شما به مال، خيلى دل بسته‏ايد. آنچه كه مربوط به جمع مال و «اكتناز» است در سوره «توبه‏» و بعضى از سور ديگر آمده است. در سوره توبه مى‏فرمايد:

«و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم‏» (8) .

 

در سوره «همزه‏» نيز مى‏فرمايد:

«ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا و عدده يحسب ان ماله اخلده‏» (9)

 

او مالى را جمع و شمارش كرده است و هر روز كوشيده تا بر ارقام ثروت اندوخته‏اش در بانكها، افزوده شود. او از داشتن مال وافر لذت مى‏برد; بدون اين كه بتواند از آن استفاده كند و در حقيقت، انباردار ديگران است. چنين انسانى تلاش مى‏كند و مشكل قيامت را خودش تحمل مى‏كند ولى لذت بهره‏ورى از مال را عده‏اى ديگر مى‏برند و اين، خسارت بزرگى است. انسانى كه اهل معرفت نباشد در انتخاب محبوب، خطا مى‏كند.

*************************************************

پاورقی :

1. اسد الغابة، ج 4، ص 483.

2. بحار، ج 86، ص 237.

3. الصوارم المهرقة، ص 125.

4. سوره حديد، آيه 20.

5. سوره بقره، آيه 165.

6. سوره قيامت، آيات 20-25.

7. سوره فجر، آيه 20.

8. سوره توبه، آيه 34.

9. سوره همزه، آيات 1-3.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 9:16 PM  توسط مریم قوقئی  | 

               امام خميني ومحبت

امام خمینی (ره) در آثار خود به دو نوع محبت اشاره میکند يكى ازآنها را مذموم «و راس كل خطيئه‏اش‏» (1)مى‏دانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمى‏شمرند. محبت نوع اول، محبت‏به دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبت‏به دنيا از آغاز در قلبش به وجود مى‏آيد و هرچه بزرگتر مى‏شود اين محبت در دل او رشد مى‏كند و پررنگتر مى‏شود و تا آنجا اوج مى‏گيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مى‏گردد(2) و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامت‏حق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مى‏گردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مى‏ورزد(3). امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مى‏كنند:

اين محبت نتيجه دو قوه «شهويه‏» و «التذاذيه‏» است كه خداوند به انسان ارزانى داشته تا به‏وسيله اين دو نيرو حفظ نوع كند. پس انسانى كه گرفتار طبيعت‏خويش است چون اين عالم را محل لذت‏جوييها و خوش‏گذرانيهاى خود مى‏پندارد، به آن دل مى‏بندد و از آنجا كه انسان فطرتا به بقاء و جاودانگى علاقه‏مند و از فنا و نابودى متنفر است از مردن نيز به آن دليل كه آن را عامل انقطاع از لذتهاى خود مى‏داند، گريزان مى‏شود. هرچند عقلا با براهين عقلانى در فانى بودن و گذرگاه بودن عالم طبيعت‏برهان اقامه كنند (4)

اما محبت‏به دنيا وجود او را پر ساخته و او را به سوى طبيعت و امور جزئى و مادى فرامى‏خواند. محبوب چنين محبى، ماديات و امور زودگذر دنيايى است از اين نظر اين نوع از محبت كه مى‏تواند مفيد باشد و انسان را به سوى كمال سوق دهد، سرمنشا تمام خطاها و لغزشهاى او مى‏شود و او را از مقام انسانيت تنزل مى‏بخشد تمام توجهش صرف تنعمات زودگذر دنيوى مى‏گردد و از حضور در محضر قدس ربوبى غافل مى‏گردد(5)

امام محبت دنيا را به آب دريا تشبيه مى‏كنند كه هرچه انسان تشنه از آن بنوشد تشنه‏تر مى‏گردد تا مايه هلاكت او مى‏شود در قسمت ديگر حريص به دنيا را به كرم ابريشمى همانند مى‏كنند كه هرچه به دور خود تار مى‏زنند از رهايى و رستگارى دورتر مى‏شود(6)

از ديدگاه امام كدورت طبيعت، نور فطرت را كه چراغ راه هدايت است، خاموش مى‏كند و آتش عشق را كه وسيله عروج به مقامات عالى است، فرومى‏نشاند و انسان را در دار طبيعت مخلد و ماندگار مى‏سازد(7)

امام علاج اين بيمارى - محبت‏به دنيا - و اين بليه خانمانسوز را در سلوك علمى و عملى و كسب طهارت مى‏دانند كه با تفكر در ثمرات آنها و شناخت زيانهايى كه ايجاد مى‏كند مى‏تواند انسان را از ابتلاى به اينگونه محبت‏باز دارد. طهارت در نگاه ايشان به دو نوع ظاهرى و باطنى قابل تقسيم است و در مورد طهارت ظاهرى به اين نكته بسنده مى‏كنند كه بدون تطهير ظاهر رسيدن به مقام انسانيت و طهارت باطنى امكان‏پذير نيست و بر اين باورند تا انسان نتوانسته باشد آراستگى و پيراستگى ظاهرى را كسب نمايد نمى‏تواند از فيض محبوب برخوردار گردد و توضيح بيشتر در اين باب را به كتب مخصوص احاله مى‏كنند. اما در مورد طهارت باطنى مى‏نويسند: مرتبه اول، طهارت از گناه و افعال زشت و ناپسند است و ملزم شدن به اوامر الهى و مرتبه دوم، طهارت از رذايل اخلاقى و متصف شدن به فضايل و ملكات اخلاقى است و مرتبه سوم، طهارت قلبى است و آن پاك و پيراسته ساختن قلب از غير حق است و تسليم نمودن آن به محبوب مطلق، در چنين حالتى قلب نورانى مى‏گردد و اين نورانيت همه وجود انسان را فرامى‏گيرد و به مرحله‏اى مى‏رسد كه حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر او متجلى مى‏شود. در اينجاست كه به مقام طمانينه راه مى‏يابد و در ظل تجليات حبى حضرت حق قرار مى‏گيرد. نگاهى مهربانانه به همه مخلوقات مى‏افكند و همه عالم محبوب او مى‏شود اگر در ابتداى راه بريدن از دنيا و نفى تعلقات بر او لازم و ضرورى بود. در اين مرحله مهرورزى به مخلوقات در دستور سلوك او قرار مى‏گيرد و در پى جذبات الهيه هرگونه خطا و لغزشى در نظرش مغفور خواهد بود . (8)

در شب معراج خداوند به پيامبر خود فرمود: اى احمد! اگر بنده‏اى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و مانند ملائكه از خوردن امساك كند و جامه عابدان بپوشد من از قلب چنين انسانى محبت‏خود را بيرون مى‏كنم و قلب او را تاريك مى‏گردانم تا مرا بكلى فراموش كند به چنين انسانى هرگز شيرينى حبت‏خودم را نمى‏چشانم(9)

انسانى كه محبت و دلبستگى، تمام قلبش را آن‏چنان پر كرده كه از جميع فضايل معنوى دور مى‏ماند به هيچ يك از كمالات نفسانى (شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت) متصف نمى‏شود زيرا حق‏بينى و حق‏جويى، توحيد در اسما و صفات و افعال به طور ذاتى با محبت دنيا در تضاد است. طمانينه نفس، سكونت‏خاطر، استراحت قلب كه روح سعادت دو دنياست‏با محبت دنيا حاصل نمى‏گردد; عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبت‏حقيقى با محبت دنيا مغايرت دارد. (10)

يكى ديگر از زيانهاى حب دنيا اين است كه به هنگام مرگ به دليل انس و علاقه شديد به زندگى، غضبناك بر خدا وارد مى‏گردد زيرا او را عامل جدايى ميان او و مطلوبات و محبوبانش مى‏پندارد و چقدر وحشتناك است كه انسان نسبت‏به ولى نعمت‏خود خشمگين و غضبناك باشد.

نتيجه محبت‏به دنيا را مى‏توان در چهار بند زير خلاصه نمود:

1-)  انسان را از مردن خائف مى‏كند (زيرا دل بريدن از تعلقات دشوار است( .

2- ) انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز مى‏دارد. )

3-) جنبه طبيعى انسان را تقويت مى‏نمايد. )

4- ) اراده انسان را تضعيف مى‏كند. (11)

محبت نوع دوم، محبت الهى است كه از ديدگاه امام چنين محبتى به پاكان و خالصان ارزانى مى‏شود. كسانى كه افق نگاه خود را از طبيعت محسوس بركنده و محبوب را در عمق جان خود حس كرده‏اند. متعلق محبت اينان امور مجرد و جلوه‏هاى متعالى محبوب است، چنين محبى به سايه و جلوه محبوب دلخوش است و در هر پديده‏اى محبوب خود را حاضر و ناظر مى‏بيند و قبل از شنيدن هر صدايى صداى معشوق خود را مى‏شنود. هرگز امور محسوس و زودگذر او را به سوى خود نمى‏كشند و از محبت‏به آنها دريغ ندارد. آنها را چون سايه و مظهر محبوبند، دوست مى‏دارد. محبت چنين محبى، خداگونه است. هرگز از انسانها كينه به دل نمى‏گيرد و بديهاى آنها را به خوبى پاسخ مى‏گويد زيرا از محبوب خود آموخته است‏بدى را با خوبى پاسخ گفتن كار محبان و كريمان است.

سايه محبوب، آرام‏بخش دل غمديده چنين محبى است: «آرام ما به سايه سرو روان ماست‏» چنين عاشقى هرگز از عذاب دوزخ نيز نمى‏نالد بلكه فراق محبوب را جانكاه مى‏بيند  و حتى جفاى محبوب را چون لطفش به جان مى‏خرد. «هر جفا از تو به من رفت‏به نت‏بخرم‏ . »

و صريح مى‏گويد:

گر كشى يا بنوازى اى دوست

عاشقم، يار وفادار توام

چنين محبى از همه نعمتهاى دنيوى و اخروى فقط ديدار يار را طلب مى‏كند و مى‏گويد:

با مدعى بگو كه تو و جنت النعيم

ديدار يار حاصل سر نهان ماست

همين ديدار محبوب او را مست و از خود بيخود مى‏كند و مى‏گويد:

تا روى تو را ديدم و ديوانه شدم

از هستى و هرچه هست‏بيگانه شدم

بيخود شدم از خويشتن و خويشيها

تا مست ز يك جرعه پيمانه شدم

و باز تشنه‏تر شده و مى‏گويد كه طالب ديدار و شنيدن كلام توام، با من سخن بگوى و از من دلسوخته كه بيمار عشق توام عيادت كن:

عاشقى سر به گريبانم من

مستم و مرده ديدار توام

بر سر بستر من پابگذار

من دل سوخته بيمار توام

عشوه كن، ناز نما، لب بگشا

جان من، عاشق گفتار توام

چنين عاشقى كمال خود را در فنا و بريدن از دنيا مى‏داند با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمى‏آيد فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقيقى خويش نائل گردد. به همين دليل از محبوب، فناى خويش را طلب مى‏كند:

از آن مى‏ريز در جامم كه جانم را فنا سازد

برون سازد ز هستى هسته نيرنگ و دامم را

از آن مى‏ده كه جانم را ز قيد خود رها سازد

به خود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را

اگرچه او در آغاز به قرب و وصال محبوب مى‏انديشد ولى چون به مرتبه كمال رسد معنى بر او غالب مى‏گردد. فداكارى، ايثار بر خويشتن‏بينى چيره مى‏گردد. چنين انسانى از «من‏» و «ما» فراتر رفته در بحر احديت غوطه‏ور مى‏شود نه از عذاب و فراق محبوب بيمناك است نه به نعيم جنت دلخوش، نه خوف مى‏شناسد نه با رجاء آشناست زيرا اين دو به زمان ماضى و مستقبل تعلق دارند و او در دريايى غوطه‏ور است كه در آنجا زمان دخالت ندارند در حقيقت نه متنعم بود به صبح وصال و نه متالم شود به شام فراق با خالق خود به گفتگو مى‏نشيند و مى‏گويد: اگر از دنيا و متعلقات آن گذشته‏ام اينك فاش مى‏گويم كه به فرشتگان و قصرهاى بهشتى تو نيز چشمداشتى ندارم.

مده از حور و قصورم خبرى

جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا

يا به گفته حافظ:

سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض

به هواى سر كوى تو برفت از يادم

چنين محبى از مرتبه اطمينان و عرفان به مرتبه شهود و عيان راه يافته و حضرت حق با تجلى فعلى خود - متناسب با مرتبه سالك - به سر قلب او تجلى مى‏كند و او حضور محبوب حقيقى را حس مى‏كند و محبت او الهى مى‏شود  .


منابع

***********************************************************************************

[1]  - [امام خمينى (ره) آداب الصلوة: 49 ]

[2]  - [ خمينى آداب الصلوة: 48]

[3]  - [امام خمينى (ره)  1375: 121]

[4]  - [ امام خمينى (ره)  1375: 122]

[5]  - [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: 48]

[6]  - [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: 51]

[7]  - [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: 58]

[8] - [امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: 61]

[9]  - [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: 50].

[10]  - [ امام خمينى (ره)

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 8:21 PM  توسط مریم قوقئی  | 
.حضرت محمد (ص) فرمدند : بهترين کارها پس از ايمان به خداوند،مهرباني با مردم است..